تبليغاتX
.:شهر زیبای کهن آباد:. - مجموعه خاطرات درباره شهید قاسم عامری
فرزند ولي الله   مسئوليت :
متولد 1340 در گرمسار   تاريخ شهادت : 04/12/60
تحصيلات : راهنمايي   محل شهادت : - - كرخه
شغل :   نحوه شهادت :
تاهل : مجرد   عمليات :
يگان : ارتش   محل دفن : گلزار شهداي كهن آباد گرمسار
مدت حضور ماه و روز   بنياد : گرمسار
     



مجموعه خاطرات

نويسنده : هاجر رهايي

داخل اتوبوس بوديم. براي كاري به تهران مي‌رفتيم. متوجه‌اش شدم. خيلي ساكت و آرام نشسته بود. به فكر بود. گفتم: « عمو، چرا ناراحتي؟ ».
گفت: « فردا بايد برم جبهه، مي‌دونم كه اين مرخصي آخر منه! نگران پدر و مادر هستم، تو رو خدا مواظبشون باشين! ».
مرتضي (عموي شهيد)




نمي‌دانم چقدر خوابيدم. با شنيدن صداي تراكتور از خواب برخاستم. تراكتور را مشغول كار ديدم. تعجب كردم. نگاهي به راننده كردم. قاسم بود.
دقايقي بعد، تراكتور را خارج زمين خاموش كرد و پيشم آمد.
گفتم: « عموجان، كي اومدي؟ ».
گفت: « براي اينكه احوالي از شما بپرسم اومدم. شما رو كنار زمين ديدم كه خوابيده بودين. فهميدم كه خسته شده‌اين. تراكتور كنار زمين بود و زمين هم نيمه كاره. روشنش كردم و بقيه كار رو تموم كردم. »
مرتضي (عموي شهيد)




سيزده به در را پيش ما بود. فردايش قصد برگشتن داشت. گفتم: « قاسم جان نمي‌خواد برگردي، الان كه جبهه خبري نيست! ».
گفت: « بايد هجده ماه خدمتم رو با موفقيت به پايان برسونم! ». به جبهه رفت و يك ماه بعد خبر شهادتش را به ما دادند.
پدر شهيد




يكي از دوستانش تعريف كرد آن شب نامه‌اي نوشت. خواست از سنگر بيرون بيايد.
گفتم: « همين امشب بايد پست كني! ».
گفت: « بله، بايد تا فردا صبح به دست خانواده‌ام برسه! ».
از سنگر بيرون رفت. همان حين، خمپاره‌اي آمد و تركش‌هايش به او برخورد كرد. قاسم را خون‌آلود به سنگر آوردند و از آنجا با ماشين به بيمارستان بردند. پنج شش روز بعد شهيد شد.
پدر شهيد




هميشه مي‌گفت: « براي خدمت به مردم و كشورمون به جبهه مي‌ريم. براي خشنودي خدا و پيامبر مي‌ريم. اگه در اين راه جانمون رو هم از دست بديم باكي نيست! ».
خواهر شهيد




قبل از اينكه به سربازي برود مي‌گفت: « دوست دارم هر چه زودتر به سربازي برم تا به ميهن و مردمم خدمت كنم! ».
خواهر شهيد




هر وقت به او مي‌گفتيم: « بسه، چقدر جبهه مي‌ري؟ ».
مي‌گفت: « شهادت افتخاره، اون هم در راه وطن! ».
معصومه (خواهر شهيد)




ولي‌الله نوزدهم مهر سال هزار و سيصد و چهل در كهن‌آباد گرمسار شاهد تولد نوزادش بود. نوزاد را قاسم نام نهاد. قاسم، تحصيلاتش را تا راهنمايي ادامه داد. به كارگري مشغول گشت. از طريق ارتش به عنوان سرباز وظيفه به منطقه خوزستان اعزام شد. در فعاليتهاي بسياري شركت كرد. در منطقه كرخه، چهارم اسفند سال هزار و سيصد و شصت به شهادت رسيد. دو روز بعد در گلزار شهداي زادگاهش تشييع شد.
زندگي‌نامه

نوشته شده توسط قدرت الله قندالی   | لینک ثابت |