پژوهشی در کهن آباد با عنوان :
گیاهان دارویی- خوراکی در منطقه گرمسار - مطالعه موردی روستای کهنآباد
منبع: پایگاه اینترنتی دکتر منیژه مقصودی استاد انسان شناسی دانشگاه تهران
روستای کهنآباد- از روستاهای شهرستان گرمسار واقع در استان سمنان منطقه مورد مطالعه می باشد. استان سمنان در دامنه جنوبی رشته کوههای البرز واقع است و بیش از 98000 کیلومترمربع وسعت دارد. از نظر مساحت استان ششم کشور است و با دارا بودن بیش از 30% مناطق حفاظت شده زیست محیطی نظیر پارک ملی کویر مقام ویژهای در کشور دارد. از این رو شناخت گیاهان استان گرمسار اهمیت بسیار زیادی دارد. این استان به عنوان شاهراه ارتباطی شرق و غرب ایران و مسیر جاده ابریشم مقام خاصی دارد. شهرستان گرمساز، جلگه کم ارتفاعی است که از سه طرف به وسیله کوه احاطه شده و تنها از سمت جنوب به کویر محدود است. کویر مزبور بیش از 48 کیلومتر مسافت ندارد و پس از آن رشته کوه دیگری به نام سیاه کوه قرار گرفته است.با توجه به اطلاعات کسب شده به غنای گیاهان داردئی منطقه واقف می شویم. منطقه مورد مطالعه ما دهستان کهنآباد است، کهن آباد به دلیل افزایش جمعیت از روستا به دهستان تبدیل شده است. برطبق سرشماری سال 1375 جمیعت آن 5405 نفر بود(از این تعداد 2536 مرد -- 2354 زن و بقیه کودک زیر 6 سال می باشد.) .کهن آباد دارای 1247 واحد مسکونی است. از نظر سنجشهای خدماتی، اداری و امنیتی، فاقد پاسگاه نیروی انتظامی است. در کهن آباد پایگاه مقاومت بسیج فعال است. از نظر امکانات رفاهی، از برق برخوردار است، ولی آب لولهکشی تصفیه شده ندارد. در این جا یک خانه بهداشت با یک بهیار فعالیت دارد. هفتهای 3 روز یک پزشک برای چند ساعت به روستا میآید. قابل ذکر است که در .کهن آباد یک”ماما“ تجربی که دورة 6 ماهای را از طرف وزارت بهداشت گذرانده است. در روستا یک داروخانه است. صرف نظر از شرایط و امکانات رفاهی و خدمات و ساخت جمعیت از لحاظ فرهنگی، روستا دچار تغییر و تحول بسیاری شده است بدین معنی که در این جا به علت فاصله زمانی کم با شهرستان گرمسار و به دلیل برخورداری از امکانات حمل و نقل، روستائیان با استفاده از مینیبوس، تاکسی و سواری و وسایل شخصی به گرمسار، سمنان و تهران بروند. سهولت رفت و آمد، امکان بهرهمند شدن از فعالیتهای فرهنگی، رفاهی و بهداشتی در سایر نقاط را برای آنها فراهم نموده است. در این تحقیق سعی نمودهایم تا رازهای پوشیده طب عامیانه را از درون صندوقچههای فرهنگی و خانههای اهالی روستا بیرون کشیده و با جمعآوری آنان، توانایی آنها را در بهرهگیری از طبیعت برای مقابله با درد و رنجها نشان دهیم.
ادامه مطلب
يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی
بر تمام ایرانیان در سرتاسر جهان
مبارک باد
هفت سین :
با فرا رسیدن سال نو، سفره مبارك هفت سین را می گسترانیم؛ سفرهای از هفت گونه گیاه و دانه و خوردنی دلپذیر. آب و آیینه، شمع و چراغ، نقل و نبات و گل و سبزه در آن می نهیم؛ كتاب آسمانی خود را می گشاییم و در لحظه حلول سال نو در برابر سفرهای از بركت الهی و به امید رونق و بهبود و معیشتی بهتر دست به دعا برمی داریم.
ادامه مطلب
داستان چهل گيس : ( يكي از داستانهاي محلي روستا )
سلطان دختري داشت به نام چهل گيس ، هر كس براي ازدواج با دخترش
به خواستگاري مي آمد
سلطان با شروط سخت مانع ازدواج مي شد،
مردي به نام ملك محمد تصميم گرفت كه با آن دختر
ازدواج كند ، اين مرد ، مردي مهربان و خير بود ،
وقتي در مسير منزل سلطان در حركت بود ...
ادامه مطلب
کي باورش مي شد؟ اين همون يوسف خجالتيه!
درباره شهید والا مقام یوسف عامری
نوشته جناب آقای سلمان عربعامری فرزند جناب آقای حاج یارمحمد عربعامری
زنگ درخونه رو مي زدن ولي هرچي مي گفتي کيه جوابي نمي شنيدي. در رو که وا مي کردي يه چيزي مثل فشنگ وارد حياط مي شد و بر مي گشت بيرون. بعد از چند لحظه که مات و مبهوت بودي تازه متوجه مي شدي يوسف بوده که اومده توپش رو که موقع فوتبال افتاده تو حياط، برداره. همون يوسفي که نمي تونست حتي با باباش هم دو کلمه درست و حسابي صحبت کنه.
گر چه پشت لبش تازه سبز شده بود اما کاري که کرد نشون داد که دلش خيلي وقته که سبزه. يوسف يه دايي داشت.
دايي هر چند وقتي به فاميلها سر مي زد. آخه نماينده مجلس بود و بيشتر اوقات دنبال کار مردم. يوسف دايي رو خيلي دوست داشت ولي تا حالا حتي جرات نکرده بود يک کلمه باهاش حرف بزنه.
اونروز هم دايي اومده بود به فاميلها سر کشي کنه. يوسف که خودش رو از قبل آماده کرده بود، با يه کاغذ تو دستش تو کوچه به ديوار خونه تکيه داده بود. مثل هميشه سرش پايين بود و کف کوچه رو کنکاش مي کرد.
دايي رسيد به خونه يوسف. يوسف هيجان زده بود. به سختي آب دهانش رو قورت داد. عرق کرده بود. آروم به دايي گفت دايي سلام. دايي با تعجب از پيشدستي يوسف تو سلام، جواب سلامش رو داد. گفت : چيه چرا تو کوچه ايستادي؟ يوسف مطمئن بود. تصميمش رو گرفته بود. آهسته به دايي گفت دايي يه کاري باهاتون دارم.
دايي به رسم شوخي محکم به پشت يوسف زد و گفت بفرما در خدمتيم. ... دايي ، مي خوام برم جبهه. گفتن بايد بابام اين رضايتنامه رو امضا کنه. ولي هر چي مي گم، مي گه " نه ؛ تو بچه اي ". شما بهش بگين من قول مي دم مواظب باشم. بزاره برم.
نمي دونم دايي برق تو چشماي يوسف رو ديده بود يا نه. با مهربوني به يوسف گفت دايي جون باشه من با بابات صحبت مي کنم. مي گم که اين مرد مي خواد مرد شدنش رو نشون بده. يوسف خوشحال شد. اگه از دايي خجالت نمي کشيد همونجا مي پريد تو بغل دايي. به سختي خودش رو کنترل کرد. دايي وارد خونه شد. بعد از نيم ساعت در خونه باز شد. دايي داشت بند کفشهاش رو مي بست. پاش رو که بيرون گذاشت يوسف پريد جلو . چي شد!! چي شد!! دايي؟!!
دايي اما به آرامي گفت : انشاء الله با اولين اعزام تو هم مي شي يه بسيجي.
دايي نمي دونست که يوسف با اولين اعزام قراره يه پرنده بشه . قراره يه بهشتي بشه.
دو سه روز بعد ثبت نام شروع شد. هفته بعد بود که يوسف خجالتي ما درب تک تک خونه ها رو زد. از همه خداحافظي کرد. از کسايي که تا حالا حتي سلام بلند از اون نشنيده بودند. يکي يکي.
فرداي اونروز اعزام شد.
يک ماه نشد که خبر رسيد يوسف بر اثر اصابت تير مستقيم شهيد شده و جنازه اش هم تو جبهه مقدم مونده. يعقوب برادر يوسف به منطقه رفت و مدت ها به دنبال جنازه يوسف گشت ولي پيداش نکرد. انگار آب شده بود رفته بود تو زمين.
تا اينکه بعد از سه چهار ماه خبر رسيد جنازه يوسف پيدا شده. يوسف عاشق امام رضا (ع) بود ولي به خاطر وضع زندگي و ... تا روز شهادتش که 16 سالش شده بود هنوز نتونسته بود بره زيارت.
اما، اما عاشقي رسم عجيبي داره. بچه هاي مشهد جنازه يوسف رو اشتباها به جاي يکي از شهدا منتقل کرده بودن مشهد و دور ضريح آقا امام رضا طواف داده بودن. بعد که خانواده مشهدي تحويلش گرفتن ديدن که اين شهيد اونها نيست. با پيگيري هاي يعقوب، يوسف به شهر خودش برگشت. و ...
و الان سالهاست که يوسف، مرد کوچک روستاي ما مردانه در ورودي روستا و در گلزار شهدا زنده و بيدار منتظر کسيه که مياد و يوسف دوباره مرد شدنش رو در رکاب اون ثابت مي کنه.
نام شهيد : يوسف عامري
محل تولد : روستاي کهن آباد بخش آرادان شهرستان گرمسار
محل شهادت : جزيره مجنون
محل دفن : روستاي کهن آباد بخش آرادان شهرستان گرمسار
سن : 16 سال
چگونه پایگاه اینترنتی کهن آباد را صفحه خانگی خود کنیم؟
( یعنی هر بار که اینترنت اکسپلورر را باز میکنید پایگاه اینترنتی کهن آباد بیاید
و مجبور نباشید همیشه در سایت های گوگل یا یاهو به دنبال کهن آباد بگردید )
ادامه مطلب
برای شروع فیلم برروی گزینه سمت چپ پائین تصویر کلیک کنید
ممکن است برای بار اول فیلم بصورت اسلاید پخش شود
برای دیدن بهتر فیلم اجازه دهید برای بار اول فیلم کاملا لود شود
salam
vaghean ke dasteton dard nakone
mahake invare ab hastim mitoonim befahmim in agha cheghadr khoshhal shodan ba didane in site va akshaye zibaye ghadimi
kholase ke khaste nabashin
piroozo payande bashid
Agay godratollah gandali Ba salam v khaste nabashi.man hodod 4 sal ast ke dar shahr aukland newzeland zendegi mikonam. Chand roz pish etefagi sayt shoma ra didam v khili eftekhar v hal kardam ke mididam giafehay ashna az onvar donya ke tonest mano be 30 sal pish bargardonejoloy soratame.zadgah man davarabad ast v dore rahnamaei ra 32 sal pish be modat 4 sal dar kohan abad dars khondam.har roz ba pikan vanet hasan zeraeti [ke badan nisan kharid]taradod mikardam yek bar ham az posht vanet jolo khonamon part shodam v dast o soratam zakhmi shod.be har hal dastet dard nakone ke bi pol blit mano har shab mibari kohan abad v khili khosh migzare.zahmat bekesh salam mano be hame 44-50 salehay kohan abad makhsosan mahmod ameri v nabi ameri[shekarchi]bereson.man masoud khosravi ke babay khoda biamorzam ashpaz daneshsaray davarabad bod hastam.agar dost dashti ba man tamas begiri phon ....v mobil .....ast.agar dastresi be mahmod lahordi[davarabad] v esmaeil hosini[hashtabad][pesar safar ali ahangar]dashti lotfan shomare phon mano be ona bede.dastet dard nakone.man hafteay 2-3bar miam toy in sayt.inja chnd ta garmsari zendegi mikonan man adres shoma ra be hame ona dadam.
==========================================================
متن فارسی ایمیل آقای مسعود خسروی از نیوزلند به سایت کهن اباد :
آقای قدرت الله قندالی با سلام و خسته نباشید . من حدود ۴ سال است که در شهر اوکلند نیوزلند
زندگی میکنم . چند روز پیش اتفاقی سایت شما رو دیدم و خیلی افتخار وحال کردم که میدیدم
قیافه های آشنا از اون ور دنیا که تونست منو به ۳۰ سال پیش برگردونه جلو صورتمه.
زادگاه من داور آباد است ومن دوره راهنمائی را ۳۲ سال پیش به مدت ۴ سال در کهن آباد درس خواندم
هر روز با پیکان وانت حسن زراعتی (که بعدا نیسان خرید) تردد می کردم. یک بار هم از پشت وانت
جلو خونمون پرت شدم و دست و صورتم زخمی شد .به هر حال دستت درد نکنه که بی پول بلیط
منو هر شب می بری کهن اباد و خیلی خوش می گذره . زحمت بکش سلام منو به همه ۴۴ تا ۵۰
ساله های کهن اباد مخصوصا محمود عامری و نبی عامری ( شکار چی ) برسون.
من مسعود خسروی که بابای خدا بیامرزم آشپز دانشسرای داور آباد بود هستم.
اگر دوست داشتی با من تماس بگیری تلفن .......
و موبایل ..... است
دسترسی به محمود لهردی (داور اباد) و اسماعیل حسینی (هشت اباد) پسر صفر علی حسینی
داشتی لطفا شماره تلفن منو به اونا بده .دستت درد نکنه من هفته ای دو سه بار میام توی این سایت
اینجا چند تا گرمساری زندگی می کنن من ادرس شما رو به همه اونها دادم.
![]()
![]()
![]()
با تشکر از آقای مسعود خسروی که به این سایت سر میزنن و این متن رو برامون نوشتن
دوستان عزیز:
به خاطر اینکه در روستای کهن اباد سرعت اینترنت بسیار پائین است
و عکسهای سایت بسیار دیر باز میشود مجبور شدیم اندازه عکسها را
در صفحه اصلی کوچک کنیم ولی شما قادر خواهید بود همان عکسها را
در اندازه واقعی و با کیفیت عالی در زیر همان عکس بر روی نوشته کلیک
کرده و عکس با کیفیت عالی را مشاهده کنید.
ضمنا اگر شما برروی هر عکس کلیک راست کرده و
گزینه سیوپیکچر...را انتخاب و عکس را درکامپیوتر خود
ذخیره کنید عکس در اندازه واقعی ذخیره می شود
امیدوارم با طرح جدید این مشکل در روستا حل شده باشد.
آئین های ویژه عید سعید فطر در روستای کهن آباد
روز عید فطر در روستای کهن آباد قبل از طلوع آفتاب
مردم به زیارت اهل قبور رفته و با شستشوی قبور ،
و پخش میوه و شیرینی و با قرائت فاتحه یاد آنان را گرامی می دارند.
سپس به صورت دسته جمعی به درب منازل تازه گذشته گان که
عید اولشان است می روند و با قرائت فاتحه و تبریک عید
این سنت حسنه را بجا می آورند.
سپس در محل برگزاری نماز عید فطر تجمع و آماده برگزاری
نماز عید فطر می شوند.
پس از برگزاری نماز به دیدار بستگان و بزرگان و اقوام رفته
وعید فطر را تبریک می گویند.
امسال نیز همچون سالهای قبل این آئین ها با حضور مردم برگزار شد.
رئیس شورای اسلامی روستای کهن آباد هم در جمع نمازگزاران
در مسجد جامع کهن آباد گزارشی از عملکرد
یکساله شورا ارائه کرد. آقای نعمت الله دهقانی همچنین در خصوص
نحوه برگرداندن یا استفاده از خودیاری گازرسانی روستا ،
آسفالت بخش هایی از خیابانها و کوچه ها که بر اثر گازرسانی ،
آبرسانی و ...تخریب شده ، مغازه های مسجد جامع ، خوداشتغالی جوانان در روستا ،
جمع آوری زباله ها ، فیبر نوری مرکز مخابرات کهن آباد
و تلاش مردم برای بالا بردن ضریب امنیتی در روستا
سخنانی ارائه کرد.
دوربین: خدمات کامپیوتری و عکاسی دیجیتالی قائم کهن اباد
عکاس : محمد قندالی
ره دوست
(شعر از کرامت الله ریاضی – از شاعران روستای کهن آباد )
چندیست که من عاشق و بیمار تو هستم آتش شده بر جانم و تب دار تو هستم
چندیست که در سینه ندارم دل و بیتا در حسرت آن حرف گهر بار تو هستم
مرغم همه دلخوش که زنم نغمه بباعت با غم مسرور که سرشار تو هستم
من عاشق آن پرتو زرین نگاهت خواهان یکی ذره زانو تو هستم
حیرانم از آن زمزمه صبح بهاری مبهوت از آن آیت رخسار تو هستم
زندانی احساس توام چیست رهایی رستن نتوانم که گرفتار تو هستم
مهریت اگر هم بزنی سنگ برویم از جان و دل آماده این کار تو هستم
هر چند که جان رابدهی باز ستانی زین داد و ستد باز بدهکار تو هستم
خرسند ریاضی که نهد سر به ره دوست اندر طلب سردار تو هستم
سايت جديد تصويري روستاي كهن آباد به آدرس http://kohanabad.8k.com
بازسازی و آماده گردید
در سایت مذکور تصاویر زیبایی از روستای کهن و تاریخی کهن آباد به نمایش گذاشته شده است.
برای مشاهده سایت تصویری روستای کهن آباد روی آدرس بالا کلیک نمائید.
این سایت آمادگی دارد عکس های شما از روستا را در آن به نمایش بگذارد.
داستان چهل گيس : ( يكي از داستانهاي محلي روستا )
سلطان دختري داشت به نام چهل گيس ، هر كس براي ازدواج با دخترش
به خواستگاري مي آمد
سلطان با شروط سخت مانع ازدواج مي شد،
مردي به نام ملك محمد تصميم گرفت كه با آن دختر
ازدواج كند ، اين مرد ، مردي مهربان و خير بود ،
وقتي در مسير منزل سلطان در حركت بود ،
ادامه مطلب
چونکه در گذشته در روستا رادیو وتلویزیون وجود نداشت مردم در شب نشینی ها
با نقل داستانها . اشعار و... خود را سرگرم می کردند.
اسامی داستانها : ( در آینده چند داستان نقل خواهد شد )
- داستان چهل کره اسب - داستان حته پته - داستان ماه پیشانو - داستان ماهار
- داستان اسماعیل و ابراهیمک - جوان ترسو - داستان مطرب و کفاش - جغرک
و دیو گرسنه - قضا وقدر - داستان قاسم چهل گیس - داستان ملا مقصود - داستان
کفاش و طلا کردن درفش - داستان دیوانه و صبحانه - داستان مشهدی محمد - داستان
امیر حمزه - داستان روباه پوستین دوز - علی تنبله - حسن کچل - کوله کن - قلندر
- پدر گدا . پسر زرنگ - چهل کره
- زندگیش مثل آخرت یزید شده.
- رنگش را ببین حالش را بپرس.
- داغی را بگذاری کف دستش یک قرون از دستش نمی افتد.
- اگر نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم.
- دهنش چفت نداره .
- خر را بیاور باقلا بار کن .
- رویش مثل سنگ پای قزوین شده .
- فضول را بردن جهنم گفتن هیزمش تر است .
- گربه برای رضای خدا موش نمی گیرد.
- با دعای گربه سیه باران نمی آید.
- دیوار موش داره موش هم گوش داره .
- بچه دهنش بوی شیر می ده می خواهد زن بگیره .
- یاسین در گوش خر خواندن .
- از ترس گرگ سگش را دوش کرده .
- بز حول جان . قصاب به فکر پی .
- یکی می مرد ز درد بی نوایی یکی می گفت خانم زردک می خواهی .
- تازی وقت شکار شاشش می گیرد.

